یک شنبه 12 آبان رفتم خواستگاری ؛ از اون روز تا خالا هر ساعت و لحظه و هر ثانیه بهش فکر می کنم .
در واقعه همه ی خانواده منتظرهستن تا این اتفاق به یاد موندنی رخ بده . و برای همه مهم و لذت بخشه .همه ی ما منتظر هستیم تا یک فرد عزیز دیگه ای به جمع خانوادگی ما اضافه بشه و جمع ما رو شیرین ترکنه .
شاید ما نتو نیم خیلی ابراز احساسات کنیم ولی گاهی بعضی از اتفاقها باعث می شه خیلی شادمون کنه و از خوشحالی در پوست خودمون نمی گنجیم .
پ . ن : من منتظر روزهای شاد و شیرینی هستم . امیدوارم هر چه سریعتر اتفاق بیقته
شما هم دهن تون رو شیرین کنید . و از بو کردن گل لذت ببرید .
ایشالا که خیره
ممنون گلم ؛فدات شم
منم دارم جاری میشم
خوشحالی عزیزم

یه دیوونه یه سنگ میندازه توی چاه...
ای با با ؛
چرا انقدر ؟؟؟؟؟؟
من هم خوشحالم هم نگران....
آره روزهای حساسیه ؛خدا کنه همه چیز خوب و ....................
