یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1397 @ 12:01 ب.ظ

واقعی اما تلخ...

همه درگیره زندگیه خودشونن ،مشکلات زیاد شده ،تجملات بی داد می کنه ،چشم همچشمی خیلیه ،زندگی سخت شده ،دیگه کسی فرصت سر زدن به اقوام نزدیک رو نداره  ،حتی  امدو رفت خواهر برادرها کم شده ،فاصله ها خیلی زیاد شده ،همه با هم غریبه شدن  ،تفکرها عوض شده ، بچه ها ریاست می کنن و بیشتر تصمیم گیریهای زندگی دست اونا افتاده ، دیگه کسی برای کسی دل نمی سوزونه ،دیگه هیچکس تلاش نمی کنه باری از رو دوش عزیزش برداره ، اگه رو بندازی شاید کمک کنن وگر نه سعی می کنن به روت نیارن که یه وقت به فکر کمک گرفتن ازشون نباشی ،نه مادی حتی شده فکری و .... دیگه به دردو دلهای هم گوش نمی دیم چون خومون خیلی گرفتار و در گیریم حوصله ی غم و غصه بقه رو نداریم و می گیم انقدر دارم سمن سمن که یا سمن یادم می ره ...نسبت به هم کاملا بی تفاوت شدن  ،فقط دست و پا می زنن که زندگی خودشون رو جمع و جور کنن ولی بازم کم میارن  و اکثرا موفق هم نمیشن ،رودروایسها زیاد شده ،همه باهم غریبه شدن  ،دیگه برای هم مهم نیستن ،تا کی این وضع ادامه داره  ؟ایا دیگه درست میشه ؟یا همین روال ادامه داره؟

خدایا این دوهمی های ما رو از ما نگیر ، اگه این دورهمی اجباری نباشه  سال به سال مطمعنن خونه ی هم نمی ریم و سر نمی زنیم 

دوست دارم این دورهمی هر چند حتی اگه اجباری باشه و بعضی ها به زور بیان ،اگه نباشه قیافه های هم رو فراموش می کنیم 

مرداد نوبت دور همیه منه امیدوارم به همه خوش بگذره

یا حق